رادنیوز

اجتماعی

بنده در مورد تایید صلاحیت برخی از آقایان به دوستان قبل از برگزاری انتخابات شورا تذکر دادم و البته پاسخ شنیدم که فشار برخی از نمایندگان موجب تاییدشان علیرغم مشکلات شان بوده و علت اصلی فساد عظیم و لجام گسیخته همان فشارها بوده ؛ تا تبریز را که یک تبریزی واقعی می فهمد از کجا به کجا رسیده را به اینجا رساندند.خداوند نگذرد از کسانی که می دانستند چه اتفاقی می افتد و هیچ نگفتند.بنده معتقدم در بروز این نوع فسادها ساکتین هم سهم دارند.سهم خواهی متاسفانه معضل عمده ی شهر تبریز است که بجای اینکه متفکران مان امور را در دست گیرند آن هایی جولان می دهند که همیشه می خواهند خودشان باشند.تا زمانیکه حکمرانی شایستگان ملت ظهور و بروز نیابد اوضاع مان چنین خواهد ماند.سرمایه سالاران و نان به نرخ روز خوران کار خویش بهتر می دانند.ما گفتیم نباید اجازه دهیم سطح نخبگی در شهرمان تنزل یابد.شهر باید بصورت علمی و با حکمرانی خوب اداره شود.بنده اینها را در پایان نامه ی ارشد که برای شهرداری تبریز کار کرده بودم و رساله ی دکترا آورده ام.با حکمرانی خوب است که مشارکت شهروندی ارتقا می یابد.عده ای اراده شان بر آنستکه سارقان آثار علمی جلودار گردند و فقط اتهام افکنی بلدند.ما آمدیم و با کار علمی برای کاهش فساد به شهرداری برنامه دادیم ولی چون ساختمان های بلور و ... چشم اینان !!!را گرفته بودم نتوانستیم کاری پیش ببریم.تکلیف شهر معلوم است.باید از اعضا شورا ؛ بانیان و ساکتین فسادها فورا کنار روند و یک تیم سالم برای مقطعی که تا انتخابات مانده امورات شهر را عهده دار شوند تا مردم انشااله این بار به یاغیان و غارتگران رای ندهند.

طرح استعفای اعضای شورا و شهرداری را کافی نمی دانم.

مردم باید خواهان اشد مجازات برای اینان باشند. در قضیه دزدی های عیان شده ( در فساد عظیم رخ داده مطمئنا مسائل پوشیده بسیاری پنهان می مانند ؛ چرا که نمی توان برای هر مفسده ای مستنداتی داشت ) با سه قسم آدم در میان اعضای شورا مواجهیم. 1 _ افرادی که فسادشان عیان گردیده و متهم شده و محکوم میشوند. 2_ کسانی که از اختلاس ؛ ارتشا و معاملات و معادلات گسترده مطلع بوده و سکوت اختیار نموده اند. 3_ آنانی که از جریانات بی خبر بوده و بلحاظ حقوقی بمانند دسته ی دوم نمی توان برایشان پرونده ی حقوقی باز نمود.تکلیف این گروه بنظرم روشنتر بوده و از دو دسته ی قبلی قصور و تقصیرشان بدلیل غفلت از حقوق مردم و منافع شان کمتر از دیگران نمی باشد. طرح استعفا و یا کناره گیری اختیاری مجرمان و خاطیان و غافلان در ممالک توسعه یافته در جرائم کمتر و تقریبا غیر عامدانه صورت می پذیرد ؛ در مشکلات با سطح گستردگی صورت پذیرفته بنظرم باید سه گونه اقدام را متصور بود اولا می بایست برای حرمت گذاشتن به افکار عمومی خاطیان به اشدمجازات محکوم شوند ثانیا ساکنین و غافلین توسط افکار عمومی به گونه ای کنار گذاشته شوند که دیگر از این ببعد نتوانند داعیه ی خدمت داشته باشند و ثالثا سیستمی توسط نخبگان به شیوه ای طرحریزی گردد که حتی اگر متخلفی تصدی گری شغلی را عهده دار شده و یا متعهدی بعدها بدلیل هوای نفسانی بخواهد جرمی را با توجیهات شرعی و قانونی مرتکب گردد با موانع سیستمی برخورد کرده و اموال عمومی براحتی امکان تعدی نداشته باشند.البته می بایست به دو نکته ی اساسی توجه جدی داشته باشیم اول آنکه می بایست دقت کنیم که فرصت سوزان و فرصت طلبان با زیرکی تمام مشکلات را جناحی ننموده و مطالبه ی حقوق از دست رفته جنبه ی عمومی یابد به گونه ای که با تقلیل مسایل به مشکلات حزبی و منتسب نمودن افراد دستگیر شده به جناح ها از عمق فاجعه بکاهد و دوم اینکه آگاه باشیم که افرادی به دلیل نزدیکی انتخابات شوراها نخواهند برای بهروزی در انتخابات سوار موج گردند.حمید مظاهری راد بهار 1395 اردیبهشت ماه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۴
حمید مظاهری راد

در زندگی اسیر سرنوشت موهومی که دیگران و یا طبیعت برایم دیکته نموده اند نبوده و شاید جز ء معدود و اولین کسانی بوده ام که از همان بدو ورود این حرفه به ایران شروع به وبلاگ نویسی نموده و چون سرنوشت ملت برایم اهمیت روزافزونی داشته در جهت دفاع از حقوق هم میهنانم نوشته های خویش را منتشر نموده ام.انعکاس نوشته هایم در سطح کشور طوری بازخورد داشته که نه تنها اغلب سایت های معتبر نسبت به انتشار آنها مبادرت ورزیده اند که بعدها پی بردم که فلسفه ی پیدایش برخی از سایتها و تالارهای اندیشه انعکاس مرقومات این حقیر بوده اند.چرایی اینکه چگونه و به کدامین علت تعداد وبلاگهایم به عدد صد رسیده ؛ شاید این مهم بوده باشد که ( علاوه بر مواردی که عنوان گردید ) بدلیل آنکه زکات دانسته هایم را انتشار آنها می دانستم لذا در تمامی دانشگاهها و موسسات آموزشی که تحصیل و یا تدریس نموده ام جهت تسهیل در امر آموزش و کمک و یاری به دانش آموختگان عزیز در رشته ها و شاخه های مختلف نسبت به ایجاد وبلاگ اقدام نموده و تعداد نوشته ها ؛ یادداشت ها ؛ مطالب و مقاله هایم به عدد بالای 200000 رسید که یک رکورد جهانی محسوب شده و تا سالها غیر قابل دسترسی می باشد. و براحتی با یک سرچ ساده در اینترنت این تعداد قابل دستیابی بوده و بر این تعداد بایستی نوشته هایی را افزود که در سایتهایی منتشر گردیده که یا از دسترس خارج شده ؛ یا مسدود و فیلتر گشته و یا سِرورشان قطع خدمات نموده اند و این همه بیانگر حساس بودن نگارنده به حقوق ملت بوده است.همواره خویش را در این دنیا میهمانی دیده ام که رسالتی بر دوشش نهاده شده و عافیت طلبی نکرده ام.فقط در دوران آقای احمدی نژاد هزاران یادداشتم نشانگر دفاع از حقوق ملت در موارد متعدد بوده است که در آن موقع مدعیان امروزین که اغلب ابن الوقتهایی قهارند سکوت اختیار نموده بودند.نامه های سرگشاده ام به مسئولان و روسای جمهور که اغلب جریان ساز بوده اند شهرت بعضا جهانی یافته اند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۵۰
حمید مظاهری راد
خطوطی که ترسیم و تبیین و تشریح میگردد شرح حال دلسوختگانی است که برای همیشه روزگار پشت خط می مانند و گریزی از آن نیست.فاضلانی که راه و رسم رندی و هوچی گری نمی دانند.دلسوزانی که تنها خدا را دارند و بر این امر راضی اند.که البته در این میان کسانی هم چون این بنده ی حقیر پیدا میشوند که نمیتوانند ساکت بنشینند و زبان سرخشان شاید روزی سرشان را بر باد دهد.اینان اشخاصی هستند که ملاحظه کاری ندارند و عافیت طلبی بر نمی گزینند چرا که نیک میدانند چند روز دنیا ارزش محافظه کاری نداشته و رسالتشان سنگین تر از آن است که سکوت نمایند.فلذا معامله نمیکنند.شاید در این وانفسا درک این نکته برای خیلی ها ثقیل باشد که اذعان نمایم اینجانب علیرغم داشتن مزیت ها و امتیازات فراوانی که بلحاظ مراتب علمی,هوش و ذکاوت (که در سوابق تحصیلی ام موجود است) و مراحلی که در جهت خدمت به کیان ملی و اسلامی در مقاطع مختلف طی نموده ام دارا میباشم تاکنون از هیچ رانتی بهره ای نبرده و بجهت ادای دین به زنده گان و کشته شدگان در راه آرمان و نسل های سوم و چهارم انقلاب گفتنی ها را در مواقع ضرور گفته ام که شرح آن مبسوط است و از حوصله ی این مقال خارج است و صد البته ساکت نخواهم نشست و در وقت مقتضی از آنچه که گذشته مطالبی را عنوان خواهم نمود.شرح دلسوختگی های من سوز شب های حمله ی رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس است.شرح فراق یارانی است که در جزیره مجنون و اروند رود غرق گردیدند و هیچ نگفتند.آنانی که خلوتشان با فرشتگان را با انباری از زر و زیور عوض ننمودند و ندانستند که خلوت خاکیان ابلیس صفت دنیایی را ترسیم خواهد نمود که در آن چمنزار علفهای هرز رشد جوانه های امید را متوقف نموده و صحرایی از هرزگی به بار خواهد آورد.تزویر کاران دنیا طلب و مال اندوز چونان حیات و ممات پاکان را در هم می آمیزند که تشخیص سره از ناسره ناممکن گردد.گرگان لباس میش پوشیده همان میکنند که در صحرای کربلا بکل عرصه را چنان بر خاندان علی بن ابیطالب تنگ نمودند که کشته شدن در راه مقصود را بر ادامه ی زندگی در دنیایی که بکام یزید خونخواربود ترجیح دهند. و غزه در خون و آتش میسوزد و مدیران و مسئولانی که بر گرده ی مستمندان نشسته و اوج گرفته اند دغدغه ای جز مال اندوزی و تحصیل مقامات دنیوی ندارند.آنانی که حداکثر زحماتشان( که شدیدا بر آن می بالند ) در جنگ حضور نیم بند در پشت جبهه و حداکثر ستادهای قرارگاه ها و... بوده است.گفتیم و گفتیم و گفتیم و هرگاه حرفی از جایگاه شغلی و مراتب دنیوی (که فقط برای آخرت بوده) برای ما پیش آمد ترس هیکل شان را بر هم ریخت که! می آید و سامانمان را بر هم می ریزد.علیرغم اینکه مرام سیاسی ام اصلاح طلبی و چپ به معنی مصطلح آن میباشد عدالت گزینی ام سبب گردید که هم اصلاح طلبان و هم به اصطلاح اصولگرایان از من ترسیدند اصلاح طلبان اصولگرایم میدانند و اصولگرایان اصلاح طلبم می نامند و این در حالتی است که اینجانب در زمانی که اصلاح طلبان در بدترین شرایط بودند و با اینکه کاندیدای مجلس بودم و بیم عدم تائید صلاحیتم بود با افتخار تمام و صریحا اذعان به اصلاح طلبی نمودم.خمینی راحل که می رفت سفارشمان را کرده بود اما نااهلان که سوار بر جامعه ی اسلامی شدند ترسیدند و انصافا حق هم داشتند.شاید بمانند اینجانب کمتر یافت گردد که در هر مرحله ای که انحرافی مشاهده نمودم سکوت ننمودم و ایستادم و تاوان دادم و من بر همان پیمان با شهدا ماندم و بارها چوب حذف شدن خوردم و پشت خط ماندم و خرده نگرفتم چرا که عهد نموده ام تا هستم در حد حتی فراتر از وسع خویش نگذارم این انقلاب استحاله شده و بدست ناهلان بیفتد.از همان اوان نوجوانی به میان ملت و زجردیدگان و پابرهنگان رفته و در حل و فصل مشکلات معیشتی شان در حد خیلی فراتر از توان کوشا بوده و شب و روز نشناختم و شان والایی برای خویشتن خویش قایل نگردیدم و دنیای محرومان را دنیای خویش ساختم و به کناری رانده شدم.دهها سال است در خانه ی خاندان جلیله مظاهری مامن و مسکن حل مشکلات مردمی بوده است. و به واقع اگر همچون نابخردان دنیا طلب دیگران را دون پایه و مردمان دیار عبودیت را بی ارزش می انگاشتم بر اریکه هایی تکیه می زدم که غیر از دورویی و نیرنگ و فریب و آسایش چند روز دنیا عایدی برایم نداشت.راه صلاح و ثواب را به حسب دستور وجدانی که در مکتب امام حسین (ع) به درستی پرورش یافته بود گزیدم و گرفتار غضب نامحرمان گردیدم.زیر پرچم مولا رفتم و جور ایام را بر تن رنجور خویش خریدار شدم.گذشتم نیز در برخی مواقع نه به جهت مصلحت اندیش ام که به سبب آن بوده که نخواستم خدشه ای در راهی که امام راحل و یاران عزیزشان ترسیم گر آن بوده اند وارد آید.شایستگان برتر از این حقیر هزاران هزار بودند و البته جایگاهی در میان منتخبین و روسا نیافتند و با قاطعیت میگویم که برتر از بیش از 95 درصد مدیران حاضر در تمامی پست ها و سمت های دولتی و پارلمانی و ... میباشم و این را میگویم تا بسان زبان گویای تمامی شایستگانی که گوشه ی عزلت گزیدند عمل نمایم که اگر آنان به جایگاههای مهم تکیه می زدند من نیز کمترین ادعایی نداشتم.می نگارم و خواهم نگاشت چرا که عنان این قلم دیگر دست من نیست.او عصیانگری شده که راه خویش را یافته است.گاه که میخواهد ترس بر راقمش مستولی گردد چونان می نگارد که عقل را یارای همراهی اش نیست. و عقل وقتی می رسد که کار از کار گذشته است. و این همان حال و روز مولانای بلخی است که می گفت:

قافیه اندیشم و دلدار من

                 گویدم مندیش جز دیدار من

 

و وقتی می اندیشی که تو که زندگی حیوانی مناسبی می توانستی محیای خویش سازی چرا چنین کردی و اصلا زندگیت متوسط به بالا بود و آسایشت فراهم! چرا ساکت نماندی ؟ جوابی نمیتوانی بر این مهم بیابی چرا که با قیاسات دنیوی پاسخی بر این سوال نمیتوان یافت.وقتی می پرسد که از لحاظ شهوانی و مادی و مادیگری می توانستی همچون میلیاردها بشر دیگر فکر خویش نمایی؟ چرا راهی دیگر که به ناکجاباد منتهی میگردد گزیدی؟ با استدلالات این جهانی نمیتوانی پاسخی برایش بیابی.وسوسه می شوی و گاه قوه ی حیوانی ات راهی غیر برایت مجسم میکند و آنوقت است که وجدان آرامش ات را بر هم می زند و می پرسد از جزیره ی مجنون و شلمچه و ماووت عراق با هزاران معجزه جان سالم بدر نبردی که چون چارپایان زندگی کنی! و این شرح حال دلسوختگان و منادیان حقیقت و توحید است و من در ادای تکلیف خویش ناتوان بوده و اگر از غیب نجاتی نیابم در همان حال زار و نزار خواهم ماند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۹
حمید مظاهری راد

-خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی، زیرا می دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند.
-خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری، زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند.
-خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی های تمام انسانها را ببینیم.
-خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی، زیرا توانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای.
-خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم بیماری را ریشه کن کنی، زیرا به ما قدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم.
-بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد، به ما شـهامـت، قـدرت، اراده، آگاهی، عـزمی راسـخ، صبـر، ایـمان و تاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم، خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۸
حمید مظاهری راد